گرانی ها برای فروشنده ها گران تمام می گردد

شبنم سیدمجیدی:بسته نان را برمی دارم. نان تست سبوس دار. می دهم به مغازه دار تا برایم حساب کند.

گرانی ها برای فروشنده ها گران تمام می گردد

قیمتش را نگاه می نماید و می گوید 14هزار تومان! یک بار دیگر نگاه می نماید و دوباره می گوید آره همان 14هزار تومان است، هفته پیش 9هزار تومان بود. هر روز گران تر می شوند. من هم ناراحت از اینکه مجبورم یک بسته نان را گران تر از هفته گذشته بخرم، پول را پرداخت می کنم. از او می پرسم: پیش آمده مردم شما را به خاطر گرانی ها سرزنش نمایند؟ می گوید: تا دلت بخواهد. طرف می آید تن ماهی را برمی دارد می بیند برای بار دهم گران شده.

هفته قبل تن ماهی را خریده 15هزار تومان و این هفته قیمت خورده 18هزار تومان. مردم عصبانی می شوند. دیگر توجه نمی نمایند که تقصیر من مغازه دار نیست. قیمت روی جنس خورده است. با من دعوا می نمایند و می گویند چرا این قدر گران شده است؟ گاهی هم مجبوریم شرمسار مشتری هایمان شویم. امروز خانمی وارد مغازه ام شد و یک جعبه خرما برداشت وقتی به او گفتم 30هزار تومان می گردد، با شرمندگی آن را پس داد. به او گفتم ببر هر وقت توانستی بقیه اش را بیاور! ما هم آدمیم این چیزها را می بینیم و ناراحت می شویم. خیلی از اجناس ممکن است ماه ها در مغازه بماند چون خریدار ندارد. تاریخش می گذرد و من باید آنها را بریزم به زباله. ضررهای ما مغازه دارها هم کم نیست.

محمد 30ساله هم که یک مغازه خواروبارفروشی همان نزدیکی دارد، می گوید این مغازه خوار وبارفروشی را با هزار بدبختی با دوست صمیمی اش باز نموده است. می گوید حالا 11 ماه نگذشته تصمیم گرفته اند به خاطر نوسانات بازار و گرانی اجاره مغازه آن را جمع نمایند. صاحب مغازه گفته اجاره را بالا می برد. می خواهی بمان و می خواهی برو بیرون. آنها هم تصمیم گرفته اند بروند بیرون!

به یکی از برج های تجاری واقع در میدان ونک وارد می شوم. به محمد که وسط تمیزکاری مغازه موبایل فروشی اش است و می گوید از صبح پرنده هم پر نزده اینجا، می گویم برخی از مردم معتقدند فروشنده ها از این گرانی ها سود می برند یا خوشحالند. واقعیت دارد؟ نگاه معناداری می نماید: خودتان قضاوت کنید من چه خوشحالی باید داشته باشم؟ وقتی موبایل گران است، معلوم است که کار و کاسبی من هم کساد می گردد. دیگر همه به جای اینکه موبایل بخرند سعی می نمایند همان موبایل های قدیمی خود را تعمیر و استفاده نمایند. معلوم است که سودم کمتر می گردد و دخل و خرجم با هم نمی خواند. الان خیلی از هم صنفی های من کار و کاسبی خود را تعطیل نموده اند. گرانی ها وضع ما را بدتر نموده، حاضر بودیم ارزان تر بفروشیم ولی دلار به قیمت سابق برگردد.

در یک پاساژ دیگر در همان حوالی میدان ونک مردم در حال رفت وآمدند و ویترین ها را تماشا می نمایند. برخی ها داخل می روند و در کسری از ثانیه بدون اینکه چیزی بخرند، بیرون می آیند. صاحب مغازه کفش فروشی که به نظر کفش هایش قیمت های معقولی دارند، می گوید: من هم گران می خرم که گران می فروشم. تا جایی که می گردد سود کمتری می گیرم اما مگر می گردد بیشتر از این؟ من هم زندگی و زن و بچه دارم.

من هم مثل بقیه مردم باید بروم از بقالی، شیر و ماست را گران بخرم. باید برای بچه هایم لباس را گران بخرم. مغازه دارها هم با بقیه مردم فرقی ندارند و از گرانی ها عاصی شده اند. شاید برخی مغازه ها بی انصاف باشند و از شرایط سوءاستفاده نمایند اما اکثرا اینگونه نیستند. وقتی کشور به هم می ریزد و تورم و گرانی همه جا را می گیرد، دیگر نمی توان انتظار داشت که مغازه ها از این به هم ریختگی مستثنی شوند.

میوه فروشی محله مان آخرین نقطه ای است که برای پرسیدن اوضاع خرید و فروش به آن سری می زنم. میوه فروش حرف آخر را می زند و می گوید: برخی میوه ها آن قدر گران است که خجالت می کشم قیمتش را به مشتری بگویم!

منبع: همشهری آنلاین

به "گرانی ها برای فروشنده ها گران تمام می گردد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "گرانی ها برای فروشنده ها گران تمام می گردد"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید